جادوی من

خاطرات من

9 سال بیشتر نداشتم که در تلویزیون ایران فیلمی کاملا تخیلی دیدم. اون زمان هیچ چیز درباره اش نمی فهمیدم.چون خوب با دنیای جادو و جادوگری آشنا نبودم. بعد از آن هم فیلم های 2 و قسمتی از فیلم 3 هری پاتر را دیدم ولی باز هم هیچ جذابیتی برای من نداشتن. سال پیش وقتی که من 13 ساله بودم و کلاس اول راهنمایی  رو تموم کرده بودم ،تابستان خیلی بدی داشتم. یعنی نمیشه گفت بد در حقیقت باید بگم که...... بدون فعالیت بود و من بی حوصله برای انجام هر کاری بودم. آخر سال و دقیقا زمانی که مدارس شروع میشد من مجبور بودم به دلیل این که خواهرم پیش دانشگاهی بود و کم کم کمد خود شو برای کتاب های 4 سال تحصیلی اش تخلیه میکرد، رو به من گفت:(( تینا من جایی برای این کتاب ها ندارم. تعدادی رو جمع میکنیم و بقیه رو تو توی کمدت جا بده.)) منم تو رودرواسی قبول کردم. خلاصه من موندم و چند تا دیکشنری و فرهنگ لغات و تعداد زیادی کتاب داستان. با زور همه رو در کمدم جا دادم. وقتی خواستم یه نگاهی به کتاب داستان ها بندازم، متعجب شدم. از خواهرم پرسیدم)): مینا، تو که کتاب هری پاتر نداشتی! اینو ازکجا اوردی؟)) مینا هم در جواب من گفت: ))این رو مامان برام گرفته بود.)) خلاصه من چند تا کتاب خوب دیگه هم برای خوندن پیدا کردم و تصمیم گرفتم که برای سال بعد بخونم.ادامه برای بعد....نیشخند

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط تینا نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ